عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )

273

ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )

عضد الدوله را بدان مانند كرده و گفته : پيشگاهى كه در شرف و عظمت در غايت بلندى ، و در ميان زمينيان سدرة المنتهى است . سرّ الزّجاجة . رازى را كه پنهان نماند به سرّ شيشه مانند كنند زيرا جوهر شيشه چنان است كه هر چيز را كه در درون خود داشته باشد نشان مىدهد . و در اين باره سرىّ را اشعار دلنشين هست كه مانند آن نديده‌ام از آن جمله شعرى است كه در آن دوستى را كه راز وى را افشاء كرده بود چنين سرزنش مىكند : لسانك السّيف لا يخفى له أثر * و انت كالصّلّ لا تبقى و لا تذر سرّى اليك كأسرار الزّجاجة لا * يخفى على العين منها الصّفو و الكدر فاحذر من السّرّ كسرا لا انجبار له * فللزّجاجة كسر ليس ينجبر يعنى : زبان تو مانند شمشير است كه اثر آن پنهان نمىماند و تو مانند مار زهر آگينى هستى كه چيزى از او رهايى ندارد رازى كه من به تو سپرده بودم مانند راز شيشه ، صافى و تيرگى آن بر كسى پنهان نمانده ، بترس از شكستن شيشه راز كه شكستگى آن درست نشود زيرا كه شيشه شكسته تبش نپذيرد . سرّ الفلك . يكى از شاعران روزگار ما دربارهء دوست خود كه منجّم بوده چنين گفته : صديق لنا عالم بالنّجوم * يحدّثنا بلسان الفلك و يكتم أسرار إخوانه * و لكن ينمّ بسرّ الملك يعنى : دوست ما كه دانشمند علم نجوم است با ما از افلاك سخن مىگويد . او راز دوستان را نگاه مىدارد امّا راز فرشتگان را افشا مىكند . سرى انقد . عرب در شب روى و بيدارى شب به خارپشت مثل زند . زيرا كه اين جانور تمام شب را بيدار مىماند و راه مىرود . صاحب بن عبّاد در نامه‌اى كوتاه او را چنين وصف كرده : او از اجل تيزگذرتر ، و از قبيلهء بنى ثعل تيراندازتر است . هر گاه ماران ارقم يا شيران او را ببينند مرگ خود را ديده‌اند . ره نورد شب است كه تاريكى آن او را از رفتن باز نمىدارد ، و سوار تاريكيهاست كه ظلمت